maintrain معنی فارسی نگهداري کردن ادامه دادن عقيده داشتن حمايت کردن از واژههای دیگر با معنی «نگهداري کردن» protect نگهداري کردن، حفظ کردن، محافظت کردن maintain نگهداري کردن، نگاه داشتن، برآن بودن hold at disposal در اختيار ديگري نگهداري کردن keep in trust به عنوان امانت نگهداري کردن چيزي cryptocustodian مسئول نگهداري يا کار کردن يا انهدام، وسايل رمز patronize تشويق کردن، نگهداري کردن، لطف داشتن در حق power of reservation حق اعتراض، حق نگهداري و ذخيره کردن streaming tape drive دستگاهي که يک کارتريج نوار پيوسته را، نگهداري کردن و اساسا" به عنوان پشتيبان، گرداننده هاي ديسک سخت بکار مي رود caged storage قسمتي از انبار که براي نگهداري اقلام، مخصوص و خطرناک در نظر گرفته شده، انبار محصور concealment پنهان کردن، پوشيدگي، نگهداري مال دزدي