to cast about معنی فارسی تلاش کردن تکادوکردن واژههای دیگر با معنی «تلاش کردن» prowl در پي شکار گرديدن، پرسه زدن، تلاش کردن endevour تلاش، کوشش، سعي scramble بادست وپابالارفتن، تقلاکردن، کوشش کردن