to d. in two معنی فارسی دونيم کردن واژههای دیگر با معنی «دونيم کردن» halve دونيم کردن، برابربخش کردن، دوپاره کردن bisect دونيم کردن indent دندانه دار کردن، کام دار کردن، سفارش دادن