to describe as معنی فارسی قلم دادن قلمداد کردن واژههای دیگر با معنی «قلم دادن» incriminate بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن incriminatingly بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن incrimination بکناه متهم کردن، به تبه کاري متهم کردن، گناه کار قلم دادن ingratiate طرف توجه قرار دادن، محبوب کردن، شيرين کردن