to die in ones shoes معنی فارسی کشته شدن ناگهان مردن واژههای دیگر با معنی «کشته شدن» bleed خون امدن، کشته ياشهيد شدن، خون گرفتن end-body = complement، مکمل، ماده اي که بطور عادي در پلاسما وجود داشته ودر