to die out away off معنی فارسی پژمرده شدن خاموش شدن پژمردن واژههای دیگر با معنی «پژمرده شدن» fade پژمرده شدن، پژمردن، خشک شدن wilt پژمرده شدن، ضعيف شدن، پژمرده کردن wither خشک شدن، پژمرده شدن، چوروک شدن beetling اويخته شدن، پوشيده شدن، پيش امدن