to fight with the enemy معنی فارسی همراه = با واژههای دیگر با معنی «همراه = با» kick boxing بوکس همراه با لگد savate بوکس همراه با لگد wave off فرود همراه با سايش، به زمين ساييده شدن هواپيما arioso تکخواني همراه با موسيقي، آريوسو amaurotic idiocy کانايي همراه با نابينايي thundershower رگبار همراه با رعد وبرق. thundersquall توفان همراه با تندر و آذرخش، توفان دريايي همراه با رعد و برق تندوزه ي، دريايي accompanied همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن accompanies همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن companioning همراهي کردن (با) همراه بودن، مصاحبت کردن، مصاحبت بودن