to fire a shot معنی فارسی شليک کردن تيرخالي کردن واژههای دیگر با معنی «شليک کردن» snap shoting بي درنگ شليک کردن run up بسرعت خرج و تلف کردن، شليک کردن، رسيدن. volley bombing شليک دسته جمعي، شليک، تيرباران firing اتش زني، داغ (کردن)، پختن ياگرم کردن درکوره