to fire off UKtoufaiərɔf معنی فارسی درکردن شليک کردن واژههای دیگر با معنی «درکردن» untwist تاب (چيزي را) درکردن، واتابيدن، بازکردن discharge خالي کردن، درکردن، تهي کردن debaueh بدراه کردن، ازراه درکردن، گمراه کردن bluff توپ زدن، حريف را ازميدان درکردن، لاف زدن seduce بدراه کردن، از راه دربردن، از راه درکردن