to get on ones nerves معنی فارسی اذيت کردن واژههای دیگر با معنی «اذيت کردن» chew out اذيت کردن، توبيخ کردن teaze ازاردادن، اذيت کردن، کسي را دست انداختن bedevil ازارکردن، اذيت کردن، بستو اوردن obsess آزار دادن، اذيت کردن، تصديع دادن chivvy (chive=) تعقيب کردن، اذيت کردن. ratten (کارگري را) بوسيله دزديدن يا خراب کردن، افزارش اذيت کردن futz مسخره بازي کردن، فضولي و اذيت کردن، ور رفتن به aggrieve آزردن، جور کردن بر، اذيت کردن touse کشيدن، دست زدن، اذيت کردن tease سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن