to get the upper hand معنی فارسی پيشي جستن برتري جستن تفوق پيدا کردن غالب شدن واژههای دیگر با معنی «پيشي جستن» outdo پيش افتادن از، پيشي جستن از، بهتر انجام دادن از outdone پيش افتادن از، پيشي جستن از، بهتر انجام دادن از outbalance سنگين تر بودن از، پيشي جستن از، سبقت جستن از outdistance عقب گذاشتن، جلو افتادن از پيشي جستن از outstrip پيش افتادن از، عقب گذاشتن، پيشي جستن از excel برتري داشتن (از - بر)، بهتربودن (از)، پيشي جستن (بر) precede جلوتر، بيشتر بودن از، مقدم بودن بر overbear فرونشاندن، بزمين زدن، بافشارپايين آوردن overbore فرونشاندن، بزمين زدن، بافشارپايين آوردن overborne فرونشاندن، بزمين زدن، بافشارپايين آوردن