to get with child معنی فارسی ابستن کردن واژههای دیگر با معنی «ابستن کردن» fecundate بارورکردن، مثمرکردن، القاح کردن knock up سردستي اماده کردن، بهم زدن، برخورد کردن coneive تصور کردن، پنداشتن، ابستن شدن