coneive معنی فارسی تصور کردن پنداشتن ابستن شدن درک کردن ديدن ايجاد کردن. واژههای دیگر با معنی «تصور کردن» imagine تصور کردن، پنداشتن، فرض کردن ween تصور کردن، بر آن (عقيده) بودن ideate تصور کردن misconceive تصور غلط کردن، درست نفهميدن preconceive پيشاپيش تصور کردن prejudge تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره prejudgement تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره conceptualize تصور يا انديشه چيزي را کردن. idealize به کمال مطلوب رسانيدن، تصور کردن، حالت خيالي دادن (به) trow انديشه کردن، تصور کردن