to give to eat معنی فارسی خوراک دادن (به) واژههای دیگر با معنی «خوراک دادن (به)» ingestive قورت دهنده، بشکم برنده، وابسته به قورت و بلع دادن خوراک feedway نوار گير، تغذيه کننده، مسير تغذيه و خوراک دادن به جنگ افزار serving خدمت، زاوري، پرس regale خوراک، لذيذ، سور