to go in UKtougouin معنی فارسی داخل شدن تورفتن واژههای دیگر با معنی «داخل شدن» enter داخل شدن، درامدن، واردشدن obtrude سرزده داخل شدن، مزاحم شدن، بدون حق launch into politics داخل سياست شدن break in حرز را شکستن وبزور داخل شدن، درميان صحبت کسي دويدن material dispersion پراکنده شدن پالس نوراني در داخل يک فيبر، نوري در نتيجه طول موجهاي مختلف ساطع شده، از يک منبع permeate نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن permeative نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن phase in داخل کردن، به ترتيب داخل شدن implode از داخل ترکيدن، از داخل منفجر شدن.، بندش داشتن rank as creditor in the estates of a bankrupt، داخل در غرماء شخص ورشکسته شدن