to go sweethearting معنی فارسی عشقبازي کردن واژههای دیگر با معنی «عشقبازي کردن» woo اظهارعشق کردن با، عشقبازي کردن با، پختن dallied وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن dallies وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن dally وقت راببازي گذرانيدن، طفره زدن، بازي کردن