to hand UKtouhænd معنی فارسی دردسترس واژههای دیگر با معنی «دردسترس» easy of a زودياب، دردسترس square away سروسامان دادن به، دردسترس قرار دادن. disposability مصرفي، فروشي، دردسترس . avail سودمند بودن، بدرد خوردن، داراي ارزش بودن patent گشوده، گشاده، باز