to hang back معنی فارسی پس رفتن بيميلي نشان دادن واژههای دیگر با معنی «پس رفتن» retrogress پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن retrogressively پس رفتن، برگشتن، تنزل کردن pullback پس رفتن، عقب زدن، قلا ب bleneh پس رفتن، شانه خالي کردن brush lag پس رفتن زغال lag of brush پس رفتن زغال roofer نامه سپاس گزاري که شخص پس از رفتن از خانه، اي براي صاحب آن ميفرستد after-sensation ابقا احساس پس از از بين رفتن عامل مولده آن teeter بالا وپايين رفتن، الله کلنگ بازي کردن، پس وپيش رفتن reciprocate از دوسوحرکت کردن، حرکت متناوب کردن، پس وپيش رفتن