to kick a ball معنی فارسی توپ زدن ، توپي را (باپا) زدن واژههای دیگر با معنی «توپ زدن» bluff توپ زدن، حريف را ازميدان درکردن، لاف زدن tap-in واليبالي زدن توپ بسکتبال، انداختن گوي گلف با ضربه آرام به سوراخ bat around توپ زدن به نوبت در يک رديف handle the ball دست زدن توپزن به توپ (کريکت) batting practice تمرين ضربه زدن به توپ (بيس بال) break one's wrist پيچاندن مچ براي زدن توپ (بيس بال) hit six ضربه زدن به توپ برفراز مرز (کريکت) yorker توپي که نزديک پاي توپ زن مي افتد و زدن، آن مشکل است (کريکت) stonewall توپ زدن تدافعي بدون کسب امتياز (کريکت) place kick (فوتبال)، توپ را از روي زمين با پا بطرف دروازه زدن.