to lay siege to معنی فارسی محاصره کردن گرد گرفتن واژههای دیگر با معنی «محاصره کردن» beleaguer محاصره کردن، احاطه کردن، دور (چيزيرا) گرفتن beseige محاصره کردن، احاطه کردن، فراگرفتن. besiege محاصره کردن seal off (توسط پليس) محاصره کردن، ممنوع الورود کردن، مهر وموم کردن. leg theory روش تهاجمي محاصره کردن توپزن در سمت، محدوده او (کريکت) begirding احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن surround احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن blockade زاه بندان، سدراه، شهربند invest گذاردن، نهادن، گماشتن gird استهزاي طعنه اميز، احاطه کردن، مسخره کردن