to lay up معنی فارسی اندوختن ذخيره کردن کنار گذاشتن پس انداز کردن واژههای دیگر با معنی «اندوختن» accumulate اندوختن، جمع کردن، جمع شدن lay in اندوختن، ذخيره کردن، ادعا کردن amass اندوختن، توده کردن، توده شدن hoarded اندوختن roll up جمع کردن، اندوختن، چرخيدن. overstock زياد پر کردن، بيش از حد اندوختن، زياد ذخيره کردن accumulation گرد آوري، فراهم آوري، اندوختن acquire بدست آوردن، حاصل کردن، اندوختن reserve نگهداشتن، اختصاص دادن، اندوختن salt away (down salt)(گوشت وغيره را)نمک سود کردن، نمک زدن به (براي حفظ گوشت وغيره)، اندوختن.