to lose way معنی فارسی کند شدن واژههای دیگر با معنی «کند شدن» deceleration parameter پارامتر کند شدن، پارامتر آهستگي eased-up کند شدن سرعت اسب atmospheric braking کند شدن سرعت حرکت يک جسم هنگام برخورد، با اتمسفر drowse خواب الود کردن، کند شدن، چرت زدن. nominative appositive بدل، اسمي که بعلت بدل شدن حالت فاعليت پيدا کند sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي DPMI حروف اختصاري عبارت DOS Potected Mode، Interface (به مفهوم رابط حالت حفاظت شده DOS)، يک argininosuccinic-aciduria وارد شدن اسيد آرژينينوسوکسينيک در ادرار که علامت، نقص جبلي در سوخت و ساز يا متابوليسم است اين نقصاا، يجاد کند ذهني نيز ميکند . federal privacy ACT قانون فدرال که از آشکار شدن پرونده، پرسنلي افراد توسط عوامل دولتي يا طرفهاي، قرارداد آن جلوگيري مي کند regressive tax ماليات نزولي، مالياتي که به نسبت کم شدن مبلغ پايه، ماليات تنزل کند