to make a purchase معنی فارسی خريد کردن واژههای دیگر با معنی «خريد کردن» buy in advance پيش خريد کردن forestall احتکار کردن، پيش خريد کردن، بخود اختصاص دادن field buying خريد در صحرا، خريد کردن در صحرا، خريد محلي bull گاو نر، گران کردن (سهام) بوسيله پيش خريد، احتکار کردن patronize تشويق کردن، نگهداري کردن، لطف داشتن در حق accession جلوس، افزايش، اضافه carring over تعويق تصفيه حساب در خريد و فروش سهام، براي انتقال مال يا تسليم مبيع مهلت، تعيين کردن arbitrage خريد وفروش چيزي در بازارهايي که نرخهاي، مختلف دارند.، داوري کردن negotiable قابل انتقال، قابل حواله، خريد و فروش شدني window shop به کالاهاي درون ويترين مغازه نگاه کردن، (بدون خريد).