to make an end of معنی فارسی بس کردن موقوف کردن تمام کردن واژههای دیگر با معنی «بس کردن» discontinue ادامه ندادن، بس کردن، موقوف کردن cease fire آتش بس، آتش بس کردن، قطع کردن آتش doeth کردن، نمودن، بجا اوردن last دوام داشتن، کار کردن، پائيدن