دیکشنری فارسی

doeth

معنی فارسی

کردن نمودن بجا اوردن عمل کردن بس بودن گذران کردن مغبون

معنی کامل و مثال‌ها

/-ith/vt., vi.

(قدیمی) سوم شخص مفرد در زمان حال فعل: do

واژه‌های دیگر با معنی «کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن