to make one's option معنی فارسی اختيار کردن واژههای دیگر با معنی «اختيار کردن» hold at disposal در اختيار ديگري نگهداري کردن coordinating authority مقام هماهنگ کننده، اختيار هماهنگ کردن adopt قبول کردن، گرفتن، پذيرفتن accredit اعتبارنامه دادن، استوارنامه دادن(به)، معتبر ساختن authorize اجازه دادن، اختيار دادن، تصويب کردن