to meet with a repulse معنی فارسی رد شدن پذيرفته نشدن پاسخ رد شنيدن واژههای دیگر با معنی «رد شدن» underrun از زير چيزي رد شدن، هر چيزي که از زير چيز ديگر عبور کند pass under رد شدن از جلو موج سوار ديگر dip dodge رد شدن از حريف با تغيير دادن چوب لاکراس، به دست ديگر play through رد شدن گلف باز يا گروه در زمين از بازيگر، کند track off انحراف از مسير تعقيب هدف، رد شدن نقطه، نشاني از روي هدف در نشانه روي go-behind به پشت حريف رفتن (کشتي)، رد شدن يک موج سوار از نفر ديگر shave تراشيدن، از نزديک (چيزي) رد شدن وبه ان نخوردن، اصلاح کردن blow over گذشتن، طي شدن، رد شدن. outflank ازجناح خارجي بدشمن حمله کردن.، پيشدستي کردن، رندي کردن overrule رد کردن، ملغي کردن، کنار گذاشتن