to overwork oneself معنی فارسی زياد کار کردن ، خود را خسته کردن واژههای دیگر با معنی «زياد کار کردن» overlabour در سر (چيزي) زياد کار کردن، با رنج فراوان انجام دادن intensive cultivation زراعت عمقي، اضافه کردن مقدار توليد از طريق افزايش، عامل کار يا سرمايه بدون اينکه سطح زير task کار، وظيفه، تکليف overwork کار زياد دادن به، کار زياد از گرده (کسي) کشيدن، خسته کردن