to post up معنی فارسی تکميل کردن مطلع کردن کامل دادن به واژههای دیگر با معنی «تکميل کردن» fill out تکميل کردن، پر کردن. fulfill انجام دادن، تکميل کردن، تمام کردن enhancements توسعه سخت افزاري و نرم افزاري، تکميل کردن يا به روز در آوردن يک، کامپيوتر يا سيستم نرم افزاري back up اطلاعات مکمل حاشيه اي نقشه، پشتيباني کردن، تکميل کردن finish بپايان رسانيدن، تمام کردن، تکميل کردن enrich دولتمندکردن، داراکردن، توسعه دادن evolve بازکردن، گشادن، بيرون دادن supplement متمم، مکمل، ضميمه implement آلت، افزار، ابزار