to put in a flutter معنی فارسی سراسيمه کردن اشفته کردن واژههای دیگر با معنی «سراسيمه کردن» flitter لرزاندن، دراهتزازاوردن، مضطرب ساختن embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن