to relieve nature معنی فارسی ادرار کردن سر قدم رفتن واژههای دیگر با معنی «ادرار کردن» urinate ادرار کردن، شاشيدن، پيشاب کردن micturate ادرار کردن، دفع بول کردن، شاشيدن. urination ادرار : عمل ادرار کردن F2 مخفف second filial generation بمعناي زير :، -1 نسل دوم، فرزنداني که از پيوند فرزندان دسته اول