to return a visit معنی فارسی بازديد کردن واژههای دیگر با معنی «بازديد کردن» reconnoitered مقدمه بازديد کردن، اطلاعات مقدماتي پيدا کردن reconnoitering مقدمه بازديد کردن، اطلاعات مقدماتي پيدا کردن reconnoitre مقدمه بازديد کردن، اطلاعات مقدماتي پيدا کردن step in بازديد مختصر وکوتاهي کردن، مداخله بيجا در کاري کردن. visit and search بازديد و تجسس کردن ناو (دريايي) reconnoiter (reconnoitre) شناسايي کردن، بازديد کردن، عمليات اکتشافي کردن. rig the ship فرمان ناو را براي بازديد آماده کنيد، آماده کردن ناو براي بازديد overhaul براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن shakeup براي تعمير پياده کردن، براي بازديد از هم سوا کردن، شل کردن inspect بازرسي کردن، تفتيش کردن، بازديد کردن