to run in معنی فارسی تو گذاشتن گرفتار کردن انتخاب کردن وکيل کردن واژههای دیگر با معنی «تو گذاشتن» takeup تو گذاشتن، تنگ کردن، وسيله ي تنگ کردن يا کوتاه کردن چيزي ti turn in تو گذاشتن، سوي پايين مايل بودن، خوابيدن reefknot گره مربع مخصوص تو گذاشتن يا جمع کردن، بادبان، تو گذاشتن. tuck بالا زدن، تو گذاشتن، چين دادن run home جا انداختن، جا گذاشتن، تو گذاشتن