to scratch along معنی فارسی پلکيدن واژههای دیگر با معنی «پلکيدن» hover درحال توقف پر زدن، پلکيدن، شناور واويزان بودن lollygag وقت را به بطالت گذراندن، وقت تلف کردن، پلکيدن hopped رازک، (درجمع) ميوه رازک رازک زدن به، رازک بار اوردن