to send out(or forth)leaves معنی فارسی برگ دادن برگ کردن واژههای دیگر با معنی «برگ دادن» frondescence برگ دادن، برگ رويان (هنگام برگ روييدن) misdeal بد ورق دادن، اشتباه در دادن برگ implement آلت، افزار، ابزار storage interleaving برگ برگ سازي انباره، در ميان انباره جاي دادن interleave برگ سفيدگذاشتن، در ميان چيزي جا دادن