to set on foot معنی فارسی (به) راه انداختن آغازنهادن دايرکردن واژههای دیگر با معنی «(به) راه انداختن» warm up گرم کردن، شروع کردن به کار، راه انداختن operationalize کاربردپذير کردن، به کار انداختن، راه انداختن