to set one's seal to معنی فارسی مهر کردن صحه گذاشتن واژههای دیگر با معنی «مهر کردن» seal up لاک و مهر کردن rubber stamp مهر لاستيکي، با مهر لاستيکي مهر کردن، تصديق کردن. seal off (توسط پليس) محاصره کردن، ممنوع الورود کردن، مهر وموم کردن. jet جت، کهرباي سياه، سنگ موسي philter مهر دارو، طلسم عشق.، مهر دارو دادن به sealing of joints بستن درزها، مهر درزها، تهي کردن درزها