to take amiss معنی فارسی رنجيدن از دلخورشدن از واژههای دیگر با معنی «رنجيدن از» resent متغير شدن از، رنجيدن از، خشمگين شدن از resentfully متغير شدن از، رنجيدن از، خشمگين شدن از chafe مالش دادن، پوست بردن از، خودراماليدن