to take breath معنی فارسی نفس تازه کردن واژههای دیگر با معنی «نفس تازه کردن» bait طعمه، دانه، اذيت کردن respire دم زدن، نفس کشيدن، تنفس کردن remount دوباره سوارشدن، دوباره بالارفتن، برگشتن