to take keep معنی فارسی نگهداري کردن (از) توجه کردن واژههای دیگر با معنی «نگهداري کردن (از)» caged storage قسمتي از انبار که براي نگهداري اقلام، مخصوص و خطرناک در نظر گرفته شده، انبار محصور patronize تشويق کردن، نگهداري کردن، لطف داشتن در حق maintrain نگهداري کردن، ادامه دادن، عقيده داشتن