to take pains معنی فارسی رنج بردن ، زحمت يا (زحماتي) کشيدن ، بخود زحمت دادن واژههای دیگر با معنی «رنج بردن» labourvi رنج کشيدن، رنج بردن، سخت کارکردن algolagnia درددوستي جنسي، لذت بردن از درد و رنج (مازوشيسم) drudgeries رنج، زخمت، زخمت کشيدن toil رنج، زخمت، زخمت کشيدن