to take possession of UKtouteikpəzeʃənɔf معنی فارسی تصرف کردن واژههای دیگر با معنی «تصرف کردن» take possession of تصرف کردن، متصرف شدن، تصاحب کردن glom on to تصرف کردن، کش رفتن. put in possession تصرف کردن disseize تصرف عدواني کردن، غصب کردن preoccupies از پيش اشغال يا تصرف کردن، جلب کردن، شيفتن preoccupy از پيش اشغال يا تصرف کردن، جلب کردن، شيفتن occupies اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از occupy اشغال کردن، تصرف کردن، ساکن شدن از appropriate اختصاص دادن، براي خود برداشتن، تصرف کردن capture تسخير، تصرف، اسير