to take the gauge of معنی فارسی اندازه گرفتن براوردکردن تخمين زدن واژههای دیگر با معنی «اندازه گرفتن» accurate to size دقت در اندازه گرفتن calibrate قطر داخلي چيزي را اندازه گرفتن، تحت قاعده واصولمعيني دراوردن، واسنجيدن calibrator قطر داخلي چيزي را اندازه گرفتن، تحت قاعده واصولمعيني دراوردن، واسنجيدن stack up روي هم انباشتن، جمع کردن، اندازه گرفتن. gage گرو، وثيقه، مبارزطلبي admeasure بخش (چيزيرا) معين کردن، تععين حصه کردن، سهم دادن PC CARD نام تجاري PCMCIA (مخفف Personal Computer، Memory Card International Association) که براي، کارتهاي افزودني مطابق با مشخصه PCMCIA به کار gauging-rod ميل سنجش)ميلي است که مامور رسومات براي اندازه، گرفتن عمق نوشاب