to take under one's wing معنی فارسی سرپرستي کردن حمايت کردن واژههای دیگر با معنی «سرپرستي کردن» overprotect بيش از حد نياز آنها سرپرستي کردن، آقا بالا سر شدن، فزون تيماري کردن emcee سرپرست تشريفات، سرميزبان، نمايشگردان