to throw off معنی فارسی دور انداختن ، رد کردن ، ازسرخود دورکردن (ناخوشي) دست کشيدن از ، زدن واژههای دیگر با معنی «دور انداختن» throw away دور انداختن، اشغال، چيز دورانداخته reject وازدن، نپذيرفتن، نپسنديدن rejcet وازدن، نپذيرفتن، نپسنديدن