to toll up معنی فارسی گلوله شدن گرد شدن روي هم رفتن زياد شدن واژههای دیگر با معنی «گلوله شدن» arming range برد مسلح شدن، مسافت مسلح شدن گلوله conglobe گردکردن، گردشدن، گلوله شدن ball توپ، گلوله، گوي impact point نقطه اصابت، محل اصابت گلوله، نقطه پياده شدن با چتر snowball گلوله برف، گلوله برف بازي، باگلوله برف زدن glomerate گردکردن، گرداوردن، گردشدن lift off جهش اوليه موشک يا گلوله هنگام شروع پرتاب، جدا شدن از سکو