to whisk away or off معنی فارسی گرفتن (گرد) رفتن راندن پرندن (مگس) تند بردن برداشتن واژههای دیگر با معنی «گرفتن (گرد)» dust-coat لباس روبراي گرفتن گرد، جامه گردگير begirding احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن surround احاطه کردن، دور گرفتن، دوره کردن dial ساعت افتابي، صفحه ساعت، صفحه گرد شماره گيري