toggery معنی فارسی رخت جامه واژههای دیگر با معنی «رخت» apparel رخت، اسباب، لوازم togs رخت، جامه cloakroom رخت کن.، مستراح عمومي dud رخت کهنه، رخت وپخت، ژنده bathrobe رخت حمام، رب دشامبر، قديفه coat-hanger رخت اويز، چوب رخت floccillation رخت سايي clotheshorse رخت پهن کن، کسي که بيش از حد به لباس و ظاهر خود توجه، دارد decamp رخت بربستن، کوچيدن، گريختن fullers earth گل رخت شويي، گل سرشوي