toilworn معنی فارسی فرسوده مشقتديده معنی کامل و مثالها /-wôrn´/adj.● فرسوده (در اثر زحمت و رنج)، مشقتدیده واژههای دیگر با معنی «فرسوده» haggard فرسوده، نزار، لاغر jaded فرسوده، خسته jades فرسوده، خسته jading فرسوده، خسته fraying چيز فرسوده، چيز ساييده شده، فرسايش. care-worn فرسوده ازغم seaworn فرسوده در اثر دريا، ساييده بواسطه دريا. weatherworn فرسوده در اثر باد و باران و هوا، کهنه . wear out کهنه و فرسوده شدن(در اثر استعمال)، از پا دراوردن و مطيع کردن، کاملا خسته کردن. threadbare نخ نما، فرسوده، کهنه