دیکشنری فارسی

tomb

UKtuːm UStu:m

معنی فارسی

گور ارامگاه قبر گنبد قبر مرگ د رگور گذاشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/tōōm/n., vt.

● گور، قبر، آرامگاه، مقبره، مزار، مرقد، مدفن

● گور سرباز گمنام، بنای یادبود (برای مردگان مفقود)

● (نادر) دفن کردن

* the tomb

مرگ

تعریف انگلیسی

noun
  1. a place for the burial of a corpse (especially beneath the ground and marked by a tombstone) “he put flowers on his mother's grave”

مترادف‌ها

noun
Sepulchre, vault, crypt, catacomb, grave, house of death, narrow house, long home.

واژه‌های دیگر با معنی «گور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن